پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

مجنون عشق را هوس تخت و تاج نیست

اورا که عقل نیست بهیچ احتیاج نیست

گیتی نما چه حاجت؟ اگر جم بصیرتی

آیینه یی به ازمی و جام زجاج نیست

هر کس که بود از هنر خود رواج یافت

کار محبت است که هیچش رواج نیست

هان ای حکیم زحمت مجنون چه میدهی

داغ ستاره سوختگی را علاج نیست

اهلی، کنون که صبر و دل و دین بباد رفت

آسوده شو که بر ده ویران خراج نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰همه دم ز درد عشقت دل زار من حزین است
  2. شمارهٔ ۱۹۱ای پری وش نمک حسن تو رشک ملک است
  3. شمارهٔ ۱۹۲مرا که جان پی قربان شدن بود پیشت
  4. شمارهٔ ۱۹۳ای سرو روان خاک شوم در ته پایت
  5. شمارهٔ ۱۹۴محبوب من چه حاجت گفتن بود که کیست
  6. شمارهٔ ۱۹۵کور شد از غم رقیب کان پری از بام ماست
  7. شمارهٔ ۱۹۶جز داغ دلم چراغ شب نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۷در دل و جان از آن مژه قصد تو راه کردن است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.