پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

هر کرا حسنی بود آیینه دار روی اوست

هرکه دارد بوی عشقی از سگان کوی اوست

فتنه پیران نه تنها شد که طفل مکتبی

چون الف گوید مرادش قامت دلجوی اوست

عشق خود یاری دهد یعنی که کار کوهکن

قوت بازوی عشق است این نه از بازوی اوست

دیدنش جان بخشد اما زهر چشمش میکشد

زهر و تریاکی عجب با نرگش جادوی اوست

گاه گاه از شرم مردم روی ازو پوشم ولی

تا نظر در خود کنم بینم که چشمم سوی اوست

مست آن چشمند اهلی، نوغر الان جهان

وه که هر جا هست صیادی سگ آهوی اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸مجنون عشق را هوس تخت و تاج نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۹گرنه بر غم عاشقان کار جهان مشوش است
  3. شمارهٔ ۱۹۰همه دم ز درد عشقت دل زار من حزین است
  4. شمارهٔ ۱۹۱ای پری وش نمک حسن تو رشک ملک است
  5. شمارهٔ ۱۹۲مرا که جان پی قربان شدن بود پیشت
  6. شمارهٔ ۱۹۳ای سرو روان خاک شوم در ته پایت
  7. شمارهٔ ۱۹۴محبوب من چه حاجت گفتن بود که کیست
  8. شمارهٔ ۱۹۵کور شد از غم رقیب کان پری از بام ماست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.