پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

نمود چاک گریبان تنت که نسترن است

تو یوسفی و گواه تو چاک پیرهن است

حریف شاهد و ساقی کجا بود زاهد

میان خضر و مسیحا نه جای اهرمن است

سبو بیار که آبی بر آتش بزنم

که آتشی عجب امروز در نهاد من است

تو سر عشق چه دانی خموش شو واعظ

سخن دراز مکن درس عشق یک سخن است

ز غصه چاک زدن جامه تا بکی اهلی

گذار جامه دریدن، که نوبت کفن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶گر شد سر ما خاک ره دوست چه باک است
  2. شمارهٔ ۱۴۷تو گر خرام کنی سرو یا صنوبر چیست
  3. شمارهٔ ۱۴۸عشق جانان راحت جان من بیچاره است
  4. شمارهٔ ۱۴۹گرچه لب تشنه ز غم عاشق دلسوخته است
  5. شمارهٔ ۱۵۰هرجا که بود یار و سرور است
  6. شمارهٔ ۱۵۱ز قامت تو چگویم که فتنها برخاست
  7. شمارهٔ ۱۵۲لاف صاحب نظری از دل هشیار خوش است
  8. شمارهٔ ۱۵۳مصر شرف از حسن ادب یوسف جان یافت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.