پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

عشق جانان راحت جان من بیچاره است

آتش دوزخ بهشت مرغ آتشخواره است

تا گل رویش شکفت آن سرو دل با کس نماند

ور کسی دارد دلی چون غنچه هم صد پاره است

این چنین کان سنگدل نرم از دم گرمم نشد

میشود معلوم کان دل نیست سنگ خاره است

گر بعشق آواره شد مجنون که پرسد حال او

کاندرین وادی چو مجنون صدهزار آواره است

سامری کز ساحران بیشش همی گیرند گوش

گوشه گیر از نرگس جادوی آه عیاره است

عقل و حکمت چاره کار تو اهلی کی کند

چاره کار تو ای بیچاره ترک چاره است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰هرجا که بود یار و سرور است
  2. شمارهٔ ۱۵۱ز قامت تو چگویم که فتنها برخاست
  3. شمارهٔ ۱۵۲لاف صاحب نظری از دل هشیار خوش است
  4. شمارهٔ ۱۵۳مصر شرف از حسن ادب یوسف جان یافت
  5. شمارهٔ ۱۵۴عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است
  6. شمارهٔ ۱۵۵ز بس کز سست پیوندی گهش صلحست و گه جنگ است
  7. شمارهٔ ۱۵۶سوخت صدجان سرو من تا حسن او بالا گرفت
  8. شمارهٔ ۱۵۷ببین که کار من از غم چه سخت افتادست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.