پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

تو گر خرام کنی سرو یا صنوبر چیست

رخت چو جلوه کند آفتاب خاور چیست

چو می خوری شود از رشک غنچه را لب خشک

ز عارضت چو عرق سر زند گل تر چیست

مه جمال تو از حسن یوسفش چه کمی است

بحسن ازوست فزون حسن از بن فزونتر چیست

جدا مشو که هلاکی که خلق ازو ترسد

همین جدایی جان از تن است دیگر چیست

زبسکه مست شوم از نظاره رویت

زبیخودی نشناسم که در برابر چیست

سرم که با رخ چون زر شدست چاک به غم

اگر قبول تو دستم دهد سرو زر چیست

هوا پرستی اهلی در بن سرست گناه

بجز حبیب که داند که حال افسر چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹گرچه لب تشنه ز غم عاشق دلسوخته است
  2. شمارهٔ ۱۵۰هرجا که بود یار و سرور است
  3. شمارهٔ ۱۵۱ز قامت تو چگویم که فتنها برخاست
  4. شمارهٔ ۱۵۲لاف صاحب نظری از دل هشیار خوش است
  5. شمارهٔ ۱۵۳مصر شرف از حسن ادب یوسف جان یافت
  6. شمارهٔ ۱۵۴عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است
  7. شمارهٔ ۱۵۵ز بس کز سست پیوندی گهش صلحست و گه جنگ است
  8. شمارهٔ ۱۵۶سوخت صدجان سرو من تا حسن او بالا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.