پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

ز قامت تو چگویم که فتنها برخاست

قیامت است که در روزگار ما برخاست

اگر صفا طلبی کام دل مجوی که یار

چو در کنار نشست از میان صفا برخاست

به هر چمن که چو آب روان خرامیدی

پی قیام تو سرو سهی به پا برخاست

وفا نه از تو که از هیچ کس نمی بینم

چه حالت است؟ مگر از جهان وفا برخاست

جهان بکام تو اهلی کنون شود کان سرو

نشست با تو و بخت از سر جفا برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳مصر شرف از حسن ادب یوسف جان یافت
  2. شمارهٔ ۱۵۴عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است
  3. شمارهٔ ۱۵۵ز بس کز سست پیوندی گهش صلحست و گه جنگ است
  4. شمارهٔ ۱۵۶سوخت صدجان سرو من تا حسن او بالا گرفت
  5. شمارهٔ ۱۵۷ببین که کار من از غم چه سخت افتادست
  6. شمارهٔ ۱۵۸گر زخم عشق بر دل مردم جراحت است
  7. شمارهٔ ۱۵۹آنی که فتنها همه از یک نگاه تست
  8. شمارهٔ ۱۶۰دوستان خواب اجل بی وصل یارم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.