پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

ببین که کار من از غم چه سخت افتادست

که دل ز دیده برون لخت لخت افتادست

ز آفتاب تو هر ذره شمع وصل افروخت

چراغ خلوت ما تیره بخت افتادست

چنین که پنبه خونین زداغ ما افتد

عجب که برگ خزان از درخت افتادست

به عشق چاره جان ساز کاندرین طوفان

نه عاقل است که در فکر رخت افتادست

بیار باده که بر تاج و تخت تکیه خطاست

ز باد فتنه سلیمان ز تخت افتادست

کجاست دست دعایی که اهلی از گریه

فتاده است به غرقاب و سخت افتادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹آنی که فتنها همه از یک نگاه تست
  2. شمارهٔ ۱۶۰دوستان خواب اجل بی وصل یارم آرزوست
  3. شمارهٔ ۱۶۱تا چند باشد این غم پنهان که با من است
  4. شمارهٔ ۱۶۲مست شد صوفی و جنگش بر سر پیمانه است
  5. شمارهٔ ۱۶۳پیش تو داد من ز جور زمانه است
  6. شمارهٔ ۱۶۴تو گر پروانه‌ای همچون خلیل آتش گلستان است
  7. شمارهٔ ۱۶۵فرهاد را ز شیرین، حرمان ز بخت شور است
  8. شمارهٔ ۱۶۶اگرچه خانه خرابی زباده ای ساقی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.