پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

تو گر پروانه‌ای همچون خلیل آتش گلستان است

که ظاهر آتشست آن شمع و پنهان آب حیوان است

مرا در وادی محنت، غم مردن کجا باشد

در این ره زندگی سخت است ورنه مردن آسان است

کسی کو عیب من کردی چو دید آن تیغ مژگان را

هزارش رخنه در دل کرد و سخت اکنون در آن جان است

مخور در ظلمت عالم فریب از چشمه مهرش

سراب است این که پنداری تو آب خضر رخشان است

چرا یوسف کند عیب زلیخا، گر درد جیبش

که دامن گیر او آخر همین چاک گریبان است

چراغ همت زاهد چو برق اندک ثبات آمد

درآ در سایه ساقی که او خورشید تابان است

به سیل گریه اهلی را سر آمد عمر و آن مسکین

ز خوناب جگر چشمش هنوز آلوده امان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶اگرچه خانه خرابی زباده ای ساقی است
  2. شمارهٔ ۱۶۷نیست در صحرا پی آهو که هر جا رفته است
  3. شمارهٔ ۱۶۸بی سوز محبت نتوان دل به بتان بست
  4. شمارهٔ ۱۶۹کاسه چشم من از شوق گل رخسار دوست
  5. شمارهٔ ۱۷۰بلبل زسوز زار من آهنگ برگرفت
  6. شمارهٔ ۱۷۱مارا تنی چو صورت دیوار مانده است
  7. شمارهٔ ۱۷۲چراغ عشق من افروخت شمع خلوت دوست
  8. شمارهٔ ۱۷۳گر بسوزد تن زارم بر من خار و خسی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.