پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

نیست در صحرا پی آهو که هر جا رفته است

عاشق مجنون او زنجیر در پا رفته است

ایکه دستم مینهی بر دل که پرسی حال چیست

ساعتی بنشین کزین شوقم دل از جا رفته است

بر لب آمد از غم هجر تو جان تشنه ام

هم تو فکری کن که کار از چاره ما رفته است

ای رقیب ایمن کجا از آتش آهم بود

کوکب اقبال تو هرچند بالا رفته است

بود اهلی زیر دیوارت چو گفتی با رقیب

ناله آن عاشق ما نیست گویا رفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹کاسه چشم من از شوق گل رخسار دوست
  2. شمارهٔ ۱۷۰بلبل زسوز زار من آهنگ برگرفت
  3. شمارهٔ ۱۷۱مارا تنی چو صورت دیوار مانده است
  4. شمارهٔ ۱۷۲چراغ عشق من افروخت شمع خلوت دوست
  5. شمارهٔ ۱۷۳گر بسوزد تن زارم بر من خار و خسی است
  6. شمارهٔ ۱۷۴گوهر دل گم شد و وقت فراغ از دست رفت
  7. شمارهٔ ۱۷۵دی از نظر چو سرو و خرامان من گذشت
  8. شمارهٔ ۱۷۶مجال حلقه صحبت کرابخانه تست؟
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.