پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

مارا تنی چو صورت دیوار مانده است

چشم و زبان و دست و دل از کار مانده است

خواهم که بشکنم قفس تن که دور ازو

بیهوده مرغ روح گرفتار مانده است

از دیده یار رفت وزخون خشک شد مژه

زان گل که بود در نظرم خار مانده است

از زخم تیر غمزه او زنده نیست کس

وان هم که زنده است دل‌افگار مانده است

در عشق هرکه رشته جان بگسلد ز شوق

آن خود بدست بسته زنار مانده است

اهلی اسیر ششدر غم گشت چاره نیست

بیچاره نامراد بناچار مانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳گر بسوزد تن زارم بر من خار و خسی است
  2. شمارهٔ ۱۷۴گوهر دل گم شد و وقت فراغ از دست رفت
  3. شمارهٔ ۱۷۵دی از نظر چو سرو و خرامان من گذشت
  4. شمارهٔ ۱۷۶مجال حلقه صحبت کرابخانه تست؟
  5. شمارهٔ ۱۷۷ما عاشقیم و روی بتان قبله گاه ماست
  6. شمارهٔ ۱۷۸شمع را پیش رخت اشک نیاز اینهمه چیست
  7. شمارهٔ ۱۷۹سگ کوی تو که شب تا بسحر پیش من است
  8. شمارهٔ ۱۸۰کسی زکعبه کوی تو نامراد نرفت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.