پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

شمع را پیش رخت اشک نیاز اینهمه چیست

گرنه سر گرم تو شد سوز و نیاز اینهمه چیست

صد کنار از غم سرد تو پر آب است ز اشک

بکناری بنشین شوخی و ناز اینهمه چیست

گر بمحراب حقیقت بود ابروی بتان

سجده اهل حقیقت به مجاز اینهمه چیست

ای خضر گر نشوی کشته آن آب حیات

خود بگو خاصیت عمر دراز اینهمه چیست

ماچو در پای تو نقد دو جهان یافته ایم

چشم شوخ تو بما شعبد باز اینهمه چیست

اهلی،آن عهد شکن گرنه پشیمان زوفاست

خشم و نازش بمن غمزده باز اینهمه چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰کسی زکعبه کوی تو نامراد نرفت
  2. شمارهٔ ۱۸۱منم که حاصل من غیر نامرادی نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۲عشق آتش است و در دل دیوانه در گرفت
  4. شمارهٔ ۱۸۳هرچند که یوسف بجمال از همه بیش است
  5. شمارهٔ ۱۸۴روی کسی چو صورت آینه سوی تست
  6. شمارهٔ ۱۸۵خندید گل و غنچه شکفت و چمن آراست
  7. شمارهٔ ۱۸۶هر کرا حسنی بود آیینه دار روی اوست
  8. شمارهٔ ۱۸۷جور آن بت همه بر جان پریشان من است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.