پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

هرچند که یوسف بجمال از همه بیش است

حسن نمکین تو بلای دل ریش است

چون گل همه تن آب حیاتی تو ولیکن

چون خار دل آزار رقیبت همه نیش است

در دوستی مدعیان نیست جز آزار

هر کو ببدان دوست شود دشمن خویشست

دشمن ببرادر صفتی دوست نگردد

یوسف نگر ای مه که چه آزرده خویش است

مارا چه غم از مهر تو گر کم شد اگر بیش

کوته نظران را نظر اندر کم و بیش است

کام دلم ایکافر بدکیش کرم کن

آخر چو ترا مهر و وفا در همه کیش است

در کوی تو اهلی چه بود از همه واپس

زیرا که بجانبازی و مهر از همه پیش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵خندید گل و غنچه شکفت و چمن آراست
  2. شمارهٔ ۱۸۶هر کرا حسنی بود آیینه دار روی اوست
  3. شمارهٔ ۱۸۷جور آن بت همه بر جان پریشان من است
  4. شمارهٔ ۱۸۸مجنون عشق را هوس تخت و تاج نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۹گرنه بر غم عاشقان کار جهان مشوش است
  6. شمارهٔ ۱۹۰همه دم ز درد عشقت دل زار من حزین است
  7. شمارهٔ ۱۹۱ای پری وش نمک حسن تو رشک ملک است
  8. شمارهٔ ۱۹۲مرا که جان پی قربان شدن بود پیشت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.