پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

منم که حاصل من غیر نامرادی نیست

درخت بخت مرا برگ عیش و شادی نیست

ز فسحت دو جهان خاطرم به تنگ آمد

فراغت دل مجنون بهیچ وادی نیست

چون برق میگذرد عمر بر فروز از وی

چراغ عیش که تا چشم بر گشادی نیست

گمان مبر که فلاک با توراست خواهد شد

که در طبیعت او غیر کج نهادی نیست

بر آستان تو خاکیم و چشم همت ما

بتخت خسروی و تاج کیقبادی نیست

پرستش تو ز نیک اعتقادی اهلی است

طریق اهل محبت بد اعتقادی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳هرچند که یوسف بجمال از همه بیش است
  2. شمارهٔ ۱۸۴روی کسی چو صورت آینه سوی تست
  3. شمارهٔ ۱۸۵خندید گل و غنچه شکفت و چمن آراست
  4. شمارهٔ ۱۸۶هر کرا حسنی بود آیینه دار روی اوست
  5. شمارهٔ ۱۸۷جور آن بت همه بر جان پریشان من است
  6. شمارهٔ ۱۸۸مجنون عشق را هوس تخت و تاج نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۹گرنه بر غم عاشقان کار جهان مشوش است
  8. شمارهٔ ۱۹۰همه دم ز درد عشقت دل زار من حزین است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.