پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

بی سوز محبت نتوان دل به بتان بست

داغی است غم عشق که بر خود نتوان بست

جان کشته شیرین حرکاتیست که لعلش

صد غنچه دهان را بیکی نکته زبان بست

چون لب بگشودم که شکایت کنم از وی

خندید و من سوخته را باز دهان بست

از جان خود ای دلشدگان دست بشویید

کان ظالم خونخواره به بیداد میان بست

اهلی نتوانست از او قطع نظر کرد

هرچند که چشم از رخ خوبان جهان بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰بلبل زسوز زار من آهنگ برگرفت
  2. شمارهٔ ۱۷۱مارا تنی چو صورت دیوار مانده است
  3. شمارهٔ ۱۷۲چراغ عشق من افروخت شمع خلوت دوست
  4. شمارهٔ ۱۷۳گر بسوزد تن زارم بر من خار و خسی است
  5. شمارهٔ ۱۷۴گوهر دل گم شد و وقت فراغ از دست رفت
  6. شمارهٔ ۱۷۵دی از نظر چو سرو و خرامان من گذشت
  7. شمارهٔ ۱۷۶مجال حلقه صحبت کرابخانه تست؟
  8. شمارهٔ ۱۷۷ما عاشقیم و روی بتان قبله گاه ماست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.