پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

فرهاد را ز شیرین، حرمان ز بخت شور است

گوهر بسنگ می زن، دولت نه کار زور است

چون باد تند مگذر، ای شهسوار کاینجا

افتاده صد سلیمان، در خاک ره چو مور است

گر در تنور سینه آتش زند زبانه

در دیده این چه طوفان در سینه این چه شور است

ای نوغزال مشکین جز صید دل چه حاصل

در وادیی که بینی بهرام صید گور است

ای مدعی که کردی قصد هلاک اهلی

او مرده و تو زنده حیف از اجل که کور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷نیست در صحرا پی آهو که هر جا رفته است
  2. شمارهٔ ۱۶۸بی سوز محبت نتوان دل به بتان بست
  3. شمارهٔ ۱۶۹کاسه چشم من از شوق گل رخسار دوست
  4. شمارهٔ ۱۷۰بلبل زسوز زار من آهنگ برگرفت
  5. شمارهٔ ۱۷۱مارا تنی چو صورت دیوار مانده است
  6. شمارهٔ ۱۷۲چراغ عشق من افروخت شمع خلوت دوست
  7. شمارهٔ ۱۷۳گر بسوزد تن زارم بر من خار و خسی است
  8. شمارهٔ ۱۷۴گوهر دل گم شد و وقت فراغ از دست رفت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.