پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

گرچه لب تشنه ز غم عاشق دلسوخته است

سینه چون غم به صد چاک و دهان دوخته است

گرنه آن ماه جبین می طلبد دل به چراغ

شمع رخساره برای چه برافروخته است

چند گویی که مشو بنده خوبان ناصح

بروای خواجه مرا کس بتو نفروخته است

مهره بازی کند از شعبده هردم چشمش

این همه شعبده یارب ز که آموخته است

دل دیوانه از آن خال سیه مور صفت

تخم سودا همه درجان من اندوخته است

سوی اهلی نگر ای شمع چو پروانه تست

که تو تا چشم بهم میزنی او سوخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱ز قامت تو چگویم که فتنها برخاست
  2. شمارهٔ ۱۵۲لاف صاحب نظری از دل هشیار خوش است
  3. شمارهٔ ۱۵۳مصر شرف از حسن ادب یوسف جان یافت
  4. شمارهٔ ۱۵۴عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است
  5. شمارهٔ ۱۵۵ز بس کز سست پیوندی گهش صلحست و گه جنگ است
  6. شمارهٔ ۱۵۶سوخت صدجان سرو من تا حسن او بالا گرفت
  7. شمارهٔ ۱۵۷ببین که کار من از غم چه سخت افتادست
  8. شمارهٔ ۱۵۸گر زخم عشق بر دل مردم جراحت است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.