پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

شمع من، هرکس که پیشت جان نسوزد مرد نیست

عشق و سرمستی با اشک گرم و آه سرد نیست

لذت عاشق نه از مستی و میخواری بود

تشنه دیدار را پروای خواب و خورد نیست

حسن او شد جلوه‌گر ز آیینه صافی‌دلان

وین دلی باید که در آیینه او گرد نیست

وحشت مردم کجا انس محبت از کجا

کی بدین وادی رسد هر کو چو مجنون فرد نیست

مردم بی‌درد را از درد ما نبود خبر

آگه از درد دل ما غیر صاحب درد نیست

اشک و آه من کسی حیله داند پیش تو

خود تو دانی جان من کز حیله رویم زرد نیست

در گلستان محبت داغ اهلی همچو گل

از ازل بر رشته عشق است باد آورد نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴نمود چاک گریبان تنت که نسترن است
  2. شمارهٔ ۱۴۵در کوی تو خون دل ما پاک فرو رفت
  3. شمارهٔ ۱۴۶گر شد سر ما خاک ره دوست چه باک است
  4. شمارهٔ ۱۴۷تو گر خرام کنی سرو یا صنوبر چیست
  5. شمارهٔ ۱۴۸عشق جانان راحت جان من بیچاره است
  6. شمارهٔ ۱۴۹گرچه لب تشنه ز غم عاشق دلسوخته است
  7. شمارهٔ ۱۵۰هرجا که بود یار و سرور است
  8. شمارهٔ ۱۵۱ز قامت تو چگویم که فتنها برخاست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.