پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

هفتاد سال شد که دل من در آتش است

می سوزد و هنوز بدین سوختن خوش است

عیبم مکن که رفت ز دستم عنان دل

من پیر و ناتوان و هوس تند و سرکش است

از بسکه نازک است دل آن بهار حسن

ز آمد شد نسیم سحرگه مشوش است

جانم فدای آدمیی کو فرشته خوست

ورنی به حسن هرکه تو بینی پری وش است

اهلی اگرچه دوست کند جلوه بر همه

خرم دلی که آینه اش صاف و بی غش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۴نمود چاک گریبان تنت که نسترن است
  3. شمارهٔ ۱۴۵در کوی تو خون دل ما پاک فرو رفت
  4. شمارهٔ ۱۴۶گر شد سر ما خاک ره دوست چه باک است
  5. شمارهٔ ۱۴۷تو گر خرام کنی سرو یا صنوبر چیست
  6. شمارهٔ ۱۴۸عشق جانان راحت جان من بیچاره است
  7. شمارهٔ ۱۴۹گرچه لب تشنه ز غم عاشق دلسوخته است
  8. شمارهٔ ۱۵۰هرجا که بود یار و سرور است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.