پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۴

از خون دیدها شد کوی تو لاله‌زاری

بس دیده خاک ره شد کو چشم اعتباری

از جلوه‌های امکان چندان که نقش بستم

صورت نبست در دل شکل تو گلعذاری

آیینه جمالت هر چند سوخت جانم

هرگر مباد او را بر دل ز من غباری

شادم که رشته جان، شد دام صحبت تو

کی بهتر از تو افتد در دام من شکاری

هر چند بار جورت جان سوخت عاشقان را

گر بر کسست ناخوش ما را خوشست باری

خلق از هوای عالم در دست باد دارند

خوش وقت آنکه دارد در دست زلف یاری

اهلی ز سنگ خوبان کنج لحد حصارست

آسوده شو که نبود زین خوبتر حصاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۶باز دل میبردم عشوه سرو نازی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۷ایسرو اگر این سوخته را دست بدادی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۸دلا، با شمع خویشت در نگیرد گریه و زاری
  4. شمارهٔ ۱۳۶۹مستی و غم از طعن بداندیش نداری
  5. شمارهٔ ۱۳۷۰نظری فکن که دارم تن زار و روی زردی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۱صوفی تو نیی صافی از عشق چه میلافی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۲ایگل که غم عاشق مدهوش نداری
  8. شمارهٔ ۱۳۷۳رفتی و چراغ ستم افروخته کردی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.