پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

شاهباز عشق سیری کرد بر بالا و پست

هر دو عالم گشت و آخر بر سر مجنون نشست

هرکه مهر سبز خطان در دل او شد عزیز

تا نرست از خاک گورش سبزه از خواری نرست

حق پرستی در سر و افسردگی در دل چه سود

جان فدای گرمی پروانه آتش پرست

رندی از شاه و گدا در کوی خوبان عیب نیست

خوش بود افتادگی و نیستی از هر که هست

چاک جیب جان چو خواهد بود از دست اجل

من بدست خویش کردم تا کشد بیگانه دست

در سر بازار هستی تا نظر می افکنم

به ز سیمین ساعدان نقدی نمی آید بدست

صد درم بر دل گشود آنکس که گفتا لب ببند

تا خدا نگشود صد در بر کسی یک در نبست

خاک اهلی شد گل از می گر گلی بر وی دمید

هر که آن گل بو کند تا حشر خواهد بود مست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸هر کو ندید خواب و نداند که خورد چیست
  2. شمارهٔ ۱۳۹گرچه در غارت جان است دو چشم سیهت
  3. شمارهٔ ۱۴۰تا نمردیم دل از درد تو بهبود نداشت
  4. شمارهٔ ۱۴۱هفتاد سال شد که دل من در آتش است
  5. شمارهٔ ۱۴۲شمع من، هرکس که پیشت جان نسوزد مرد نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
  7. شمارهٔ ۱۴۴نمود چاک گریبان تنت که نسترن است
  8. شمارهٔ ۱۴۵در کوی تو خون دل ما پاک فرو رفت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.