پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

آنچه غم تو کرد اگر بازرسم به دیدنت

فرق من است و پای تو دست من است و دامنت

ای به فرشته سیرتی آیت رحمت و کرم

با همه کس وفا کنی این چه جفاست با منت

سرو بلند همتی کی به تو میرسد کسی

ور برسد کجا رسد دست کسی به گردنت

روشنی دو چشم ما خاک رهت شد از صفا

سرمه چشم دوستان کوری چشم دشمنت

داغ تو سوخت جان من از تو چه پوشم این سخن

بلکه چو شمع کفته شد زاب دو دیده روشنت

آنکه ندیده روز و شب وصف بهشت می کند

وه چه قیامتی بود گر برسد به گلشنت

اهلی از آفتاب خود دور اگر بمانده یی

صبر کن که عاقبت رسد روشنیی به روزنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹گرچه در غارت جان است دو چشم سیهت
  2. شمارهٔ ۱۴۰تا نمردیم دل از درد تو بهبود نداشت
  3. شمارهٔ ۱۴۱هفتاد سال شد که دل من در آتش است
  4. شمارهٔ ۱۴۲شمع من، هرکس که پیشت جان نسوزد مرد نیست
  5. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۴نمود چاک گریبان تنت که نسترن است
  7. شمارهٔ ۱۴۵در کوی تو خون دل ما پاک فرو رفت
  8. شمارهٔ ۱۴۶گر شد سر ما خاک ره دوست چه باک است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.