پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

هر کو ندید خواب و نداند که خورد چیست

داند چو من که عشق چه چیزست و درد چیست

ای شاخ گل بسوختم از غیرت صبا

گر نیست عاشق این آه سرد چیست

این بس نوازشم که چو داد از غمت زنم

گویی فغان این سگ بیهوده گرد چیست

در بیخودی اگر نه بپایت فتاده ام

در چشمم آب حسرت و بر چهره گرد چیست

مردی که زخم ناوک عشق ترا نخورد

واقف نشد که ناله مردان مرد چیست

ما خود شکسته ایم ترا با شکستگان

ای ترک جنگجوی نزاع و نبرد چیست

جایی که نقش هستی خود شسته ایم ما

اهلی سرشک لعل تو و رویی زرد چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰تا نمردیم دل از درد تو بهبود نداشت
  2. شمارهٔ ۱۴۱هفتاد سال شد که دل من در آتش است
  3. شمارهٔ ۱۴۲شمع من، هرکس که پیشت جان نسوزد مرد نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
  5. شمارهٔ ۱۴۴نمود چاک گریبان تنت که نسترن است
  6. شمارهٔ ۱۴۵در کوی تو خون دل ما پاک فرو رفت
  7. شمارهٔ ۱۴۶گر شد سر ما خاک ره دوست چه باک است
  8. شمارهٔ ۱۴۷تو گر خرام کنی سرو یا صنوبر چیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.