پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

گرچه در غارت جان است دو چشم سیهت

سر آن چشم سیه گردم و روی چو مهت

حاجت صور و دم عیسی مریم نبود

مرده را زنده کند بار دگر یک نگهت

تویی آن ماه که خورشید بود بنده تو

بلکه خواهد که شود سایه صفت خاک رهت

بکه نالیم ز بیداد تو؟ کز سایه حسن

حلق در گوش بود چون مه نو پادشهت

طعنه بر ما چه زنی ای ملک از عرش، بترس

تا نه از زهره جبینی فکند دل به چهت

اهلی از خاک در دوست مشو دور که تو

بنده پیری و جز دوست که دارد نگهت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱هفتاد سال شد که دل من در آتش است
  2. شمارهٔ ۱۴۲شمع من، هرکس که پیشت جان نسوزد مرد نیست
  3. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۴نمود چاک گریبان تنت که نسترن است
  5. شمارهٔ ۱۴۵در کوی تو خون دل ما پاک فرو رفت
  6. شمارهٔ ۱۴۶گر شد سر ما خاک ره دوست چه باک است
  7. شمارهٔ ۱۴۷تو گر خرام کنی سرو یا صنوبر چیست
  8. شمارهٔ ۱۴۸عشق جانان راحت جان من بیچاره است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.