پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۴

عالمی را تو به شوخی دل و جان سوخته‌ای

ای پسر این همه شوخی ز که آموخته‌ای

با دل زار مرا باز بسوزی بچه رنگ

که چو گل چهره به صد رنگ بر افروخته‌ای

چشم من چون نگرد بی‌تو جمال دگران

که از آن سوزن مژگان نظرم دوخته‌ای

همه آفاق خریدار تو زانند که تو

یوسف خود به زر ناسره بفروخته‌ای

عاشق سوخته پروانه شد ای بلبل مست

تو چو سوسن به زبان عاشق دل‌سوخته‌ای

اهلی از دانه اشکی چه غم از دل برود

با چنین خرمن غم‌ها که تو اندوخته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۶چو بپای خم نهم سر نبری گمان مستی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۷بقدر درد اگرم قوت سخن بودی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۸بخلق درد تو بیهوده گفتم تا کی
  4. شمارهٔ ۱۲۸۹چو ساقی گر بجامم دست بودی
  5. شمارهٔ ۱۲۹۰چو طوطیان تو سخن بی نظیر میگویی
  6. شمارهٔ ۱۲۹۱دی بسکه چو گل در نظر افروخته بودی
  7. شمارهٔ ۱۲۹۲رفتی و کنار از من دیوانه گرفتی
  8. شمارهٔ ۱۲۹۳با دیگران بعشوه سخن هر نفس کنی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.