پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹۱

دی بسکه چو گل در نظر افروخته بودی

دوشم همه شب در جگر سوخته بودی

میآمدی از مکتب و می کشتیم از ناز

گویا همه عاشق کشی آموخته بودی

در چشم من از خون جگر سوسنی آمد

آن لعل قبایی که بنو دوخته بودی

میسوزم ازین غم که زیان شد همه بر من

تیری که پی صید خود اندوخته بودی

اهلی بتو گفتم که نگهدار ز خوبان

آب رخت آنروز که نفروخته بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹۳با دیگران بعشوه سخن هر نفس کنی
  2. شمارهٔ ۱۲۹۴کعبه عاشق من کاش شکیبا بودی
  3. شمارهٔ ۱۲۹۵خواهم شبی گوش رضا بر حال زار من نهی
  4. شمارهٔ ۱۲۹۶با دل چه چاره سازم کز آرزوی رویی
  5. شمارهٔ ۱۲۹۷این چه رفتارست کای شمشاد قامت می‌کنی
  6. شمارهٔ ۱۲۹۸تا کی ای رشک پری عالمی از غم بکشی
  7. شمارهٔ ۱۲۹۹شب سگت دل خواست از عاشق چه بودی داشتی
  8. شمارهٔ ۱۳۰۰چون بود روز جزایی مکن آزار کسی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.