پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۳

در وقت گل چو غنچه چرا دل فسرده‌ای

جامی بکش بشادی گل ورنه مرده‌ای

ساقی شراب تلخ ترا خوشگوار نیست

عیب نمی‌کنم که چو من خون نخورده‌ای

سر می‌زند اشعه نورت چو آفتاب

از چشم‌های پرده چه در زیر پرده‌ای

گیرم که مدعی همه عالم ز رشک سوخت

غم نیست چون تو در دل ما خانه کرده‌ای

خرمن چو گل به باده ای سرو پیش یار

در خاکدان دهر چرا پا فشرده‌ای

اهلی چه عاشقی که نمیری ز درد عشق

ناموس اهل عشق تو بی‌درد برده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۵نیست از همت خود با دو جهانم کاری
  2. شمارهٔ ۱۲۸۶چو بپای خم نهم سر نبری گمان مستی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۷بقدر درد اگرم قوت سخن بودی
  4. شمارهٔ ۱۲۸۸بخلق درد تو بیهوده گفتم تا کی
  5. شمارهٔ ۱۲۸۹چو ساقی گر بجامم دست بودی
  6. شمارهٔ ۱۲۹۰چو طوطیان تو سخن بی نظیر میگویی
  7. شمارهٔ ۱۲۹۱دی بسکه چو گل در نظر افروخته بودی
  8. شمارهٔ ۱۲۹۲رفتی و کنار از من دیوانه گرفتی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.