پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۹

عالم چو آفتاب پر از نور کرده‌ای

ما را چو سایه از بر خود دور کرده‌ای

ای مست نرگس تو جهانی ز جام عیش

ما را به زهر چشم چه مخمور کرده‌ای

یک ذره نیست در دلت ای آفتاب مهر

خود را به مهر بهر چه مشهور کرده‌ای

آخر سگ توایم چرا ز آستان وصل

ما را به سنگ تفرقه مهجور کرده‌ای

بازآ که دست هجر ز بنیاد می‌کند

جان خراب را که تو معمور کرده‌ای

مردم ز رشک آینه از وی چه دیده‌ای

کآن را همیشه مونس و منظور کرده‌ای

اهلی به خواجگی ز ره بندگی رسید

آزاد خویش را به چه دستور کرده‌ای؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۱در چمن با کف رنگین قدح ای گل زده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۲۸۲هان ای خضر که آب بقا نوش کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۲۸۳در وقت گل چو غنچه چرا دل فسرده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۲۸۴عالمی را تو به شوخی دل و جان سوخته‌ای
  5. شمارهٔ ۱۲۸۵نیست از همت خود با دو جهانم کاری
  6. شمارهٔ ۱۲۸۶چو بپای خم نهم سر نبری گمان مستی
  7. شمارهٔ ۱۲۸۷بقدر درد اگرم قوت سخن بودی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۸بخلق درد تو بیهوده گفتم تا کی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.