پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۸

آدم و گندم، من و خال لب جانانه‌ای

من نه آن مرغم که در دام آردم هر دانه‌ای

درنگیرد صحبت من با دم ارباب عقل

هم مگر در جوشم آرد آتش دیوانه‌ای

سوختم از صلح و جنگت همچو آتش تا به کی

گه برافروزی چراغی گه بسوزی خانه‌ای

باده می باید که صافی باشد و ساقی لطیف

بزم شاهی گر نباشد گوشهٔ ویرانه‌ای

پیش از آن اهلی که خواب واپسین گیرد ترا

حالیا از عشق او فرصت شمار افسانه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۰من کیم خسته‌دلی حال دگرگون شده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۲۸۱در چمن با کف رنگین قدح ای گل زده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۲۸۲هان ای خضر که آب بقا نوش کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۲۸۳در وقت گل چو غنچه چرا دل فسرده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۲۸۴عالمی را تو به شوخی دل و جان سوخته‌ای
  6. شمارهٔ ۱۲۸۵نیست از همت خود با دو جهانم کاری
  7. شمارهٔ ۱۲۸۶چو بپای خم نهم سر نبری گمان مستی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۷بقدر درد اگرم قوت سخن بودی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.