پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۱

شاه حسنی یکنظر سوی گدای خود ببین

ای سر من خاک پایت زیر پای خود ببین

گوشه چشمی فکن ای آفتاب و ذره وار

جان ما جمعی پریشان در هوای خود ببین

دیده شد جای تو ز آن آرایمش چون لعل و در

نور چشم من بیا در دیده جای خود ببین

جان فدایت میکنم ایکعبه جان رخ مپوش

پرده بگشا هر طرف خلقی فدای خود ببین

یار اگر مارا کشد یک دیدنش صد خونبهاست

کشتن خود منگر ایدل خونبهای خود ببین

آنکه رخ تابید و سنبل بر قفا افکند و رفت

صد هزاران دود دل گو در قفای خود ببین

جام جم شو اهلی از عشق و مکش منت ز غیر

هرچه خواهی در دل خود از صفای خود ببین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۳سخن بگو و دل از من بیک سخن بستان
  2. شمارهٔ ۱۱۸۴گر با من مستی حذر از بیهده گو کن
  3. شمارهٔ ۱۱۸۵بر توسن ناز آنپسر میتاخت چون برق یمان
  4. شمارهٔ ۱۱۸۶وقت مرگ از سخنی درد مرا تسکین کن
  5. شمارهٔ ۱۱۸۷در غنچه چو گل تا بکیی گوش بمن کن
  6. شمارهٔ ۱۱۸۸مزاج زهر اگر کوشش کنی شیرین توان کردن
  7. شمارهٔ ۱۱۸۹آن جوان عاجز کش و من ناتوانی اینچنین
  8. شمارهٔ ۱۱۹۰باده می‌نوش و بدین مشغله می‌گذران
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.