پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۵

بر توسن ناز آنپسر میتاخت چون برق یمان

تا دیدمش رفت از نظر دیدن همان رفتن همان

چون پیر کنعان از جهانبستم نظر از یار خود

جاییکه نور دیده ام شد از نظر پنهان روان

اول بلطف و مردمی صید خودم کرد آن پری

اکنون بجورم میکشد اینم نبود از وی گمان

گر خواب راحت بایدت مست در میخانه شو

کز همت پیر مغان میخانه شد دارالامان

اهلی من مجنون صفت در وادی غم چون صبا

سرگشته ام زین غم که شد آن نوغزال از من رمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۷در غنچه چو گل تا بکیی گوش بمن کن
  2. شمارهٔ ۱۱۸۸مزاج زهر اگر کوشش کنی شیرین توان کردن
  3. شمارهٔ ۱۱۸۹آن جوان عاجز کش و من ناتوانی اینچنین
  4. شمارهٔ ۱۱۹۰باده می‌نوش و بدین مشغله می‌گذران
  5. شمارهٔ ۱۱۹۱من زار و دل غمزده هم زار تر از من
  6. شمارهٔ ۱۱۹۲ایدل به غم بساز و وصالش طلب مکن
  7. شمارهٔ ۱۱۹۳سوختم چون لاله چشمی بر دل چاکم فکن
  8. شمارهٔ ۱۱۹۴درد از طبیب گرچه نهفتن نمی توان
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.