پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۷

در غنچه چو گل تا بکیی گوش بمن کن

از پرده برون آی و تماشای چمن کن

بگشود دهن با تو سحر غنچه بدعوی

بلبل بصبا گفت که خاکش بدهن کن

مردم ز هوس شب چو سگت پیرهن خود

در پیش من انداخت که بردار کفن کن

با هرکه ندارد سخن از صورت خوبی

چون صورت دیوار توهم ترک سخن کن

تا کی کنی ایدیده نظر بر رخ یوسف

یک بار نظر نیز در آن چاه ذقن کن

ما را نه سر گیسوی حور و قد طوبی است

با عاشق شیدا سخن از دار و رسن کن

ایمدعی اینطعن و جگر خواریت از چیست

من طوطیم این نکته تو در کار زغن کن

خواهی که دل آسوده شوند از نفست خلق

چون باد صبا بندگی سرو و سمن کن

اهلی طلب خلق حسن گر کنی از خلق

اول تو برو پیشه خود خلق حسن کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۹آن جوان عاجز کش و من ناتوانی اینچنین
  2. شمارهٔ ۱۱۹۰باده می‌نوش و بدین مشغله می‌گذران
  3. شمارهٔ ۱۱۹۱من زار و دل غمزده هم زار تر از من
  4. شمارهٔ ۱۱۹۲ایدل به غم بساز و وصالش طلب مکن
  5. شمارهٔ ۱۱۹۳سوختم چون لاله چشمی بر دل چاکم فکن
  6. شمارهٔ ۱۱۹۴درد از طبیب گرچه نهفتن نمی توان
  7. شمارهٔ ۱۱۹۵من اگر شکسته عهدم تو وفای خود نگه کن
  8. شمارهٔ ۱۱۹۶نپرسد جز وفا چیزی خدا روز جزا از من
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.