پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۲

ما از صفای سینه چو آیینه همیم

حاجت بقصه نیست که در سینه همیم

پیوند ما بمهر تو روز الست شد

امروز و دی نبود که دیرینه همیم

از مهر در دل هم و با هم چنان ترش

کاغیار را خیال که در کینه همیم

رندان نظر بخلعت شاهی نمیکنند

ما صوفیان بغیبت پشمینه همیم

اهلی بیا که همدم ما نیست غیر ما

ما محرمان گوهر گنجینه همیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۴گمره شدیم بسکه بره مست رفته ایم
  2. شمارهٔ ۱۰۶۵کشت چون صیدم سگ یار و کشد در خاک هم
  3. شمارهٔ ۱۰۶۶تا بکی توبه کنیم از می و دردم شکنیم
  4. شمارهٔ ۱۰۶۷روزه بگذشت و هوای می بیغش دارم
  5. شمارهٔ ۱۰۶۸من از گلهای خون دل از آن رخساره تر دارم
  6. شمارهٔ ۱۰۶۹نگویی در پیت چونعاشقان هرجا نمیگردم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۰تو در چمن چو نباشی گل و سمن چکنم
  8. شمارهٔ ۱۰۷۱حدیث سوز دل چون شمع از آن معنی گران دارم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.