پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۱

حدیث سوز دل چون شمع از آن معنی گران دارم

که نَبْوَد زَهرهٔ گفتن گر از لب بر زبان دارم

کیم آتش نشاند دیده زان اشکی که می‌ریزم

که آن آتش که جان سوزد درون استخوان دارم

ز شوخی می‌کنی آزار دل‌های حزین و من

به یارب ، خویش را شب از گزندت در امان دارم

مکش بر من کمان کز کوی من بگذر به ناکامی

حذر کن زانکه من هم تیر آهی در کمان دارم

مرا در کنج محنت سر به زانو ماندن ای اهلی

بدان معنی دلیل آمد که جانی سر گران دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۳چو شمع بیتو همه آه سوزناک شدم
  2. شمارهٔ ۱۰۷۴ما وصل تو با بوالهوسان دوست نداریم
  3. شمارهٔ ۱۰۷۵با آنکه ز شوق نظری خواب ندارم
  4. شمارهٔ ۱۰۷۶عاشق مستم و محنت زده از بار دلم
  5. شمارهٔ ۱۰۷۷گرچه بی بختم و دور از رخ گلفام توام
  6. شمارهٔ ۱۰۷۸از جهان فردم همین در بند رخسار توام
  7. شمارهٔ ۱۰۷۹من آن مستم که از اطوار خود یکمو نمیگردم
  8. شمارهٔ ۱۰۸۰تا نیست می از خود خبرم نیست که هستم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.