پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۸

از جهان فردم همین در بند رخسار توام

بنده حسنم درین عالم گرفتار توام

از زلیخا کی نیم ای یوسف اکنون جان بکف

روز بازارست و من در روز بازار توام

نسبتم با هر خسی ایگل مکن کافتاده است

صد هزاران گر بود من مرغ گلزار توام

با وجود حسن رخسارت که شهری مست ازوست

من خراب حسن طبع و مست گفتار توام

همچو گل می میخوری با عاشقان زار خود

آخر ای بیرحم من هم عاشق زار توام

مردم بیدرد را مرهم بود از وصل تو

من جگر چاک و درون ریش و دل افکار توام

اهلی بیچاره درویشست و تو سلطان حسن

بر زبان این نکته چون راند که من یار توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۰تا نیست می از خود خبرم نیست که هستم
  2. شمارهٔ ۱۰۸۱ما جان ز شوق وصل تو صد باره داده‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۰۸۲مست آنم که ز دستت قدحی نوش کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۸۳ما سایه صفت سوخته وصل تو ماهیم
  5. شمارهٔ ۱۰۸۴شور ستمت چند کند دور ز خویشم
  6. شمارهٔ ۱۰۸۵دمی که همنفسان گرم گفتگو بینم
  7. شمارهٔ ۱۰۸۶تشنه درد توام وز پی درمان نروم
  8. شمارهٔ ۱۰۸۷ز اشک همچو شفق بیتو غرق خون شده ام
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.