پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۷

روزه بگذشت و هوای می بیغش دارم

از مه عید و شفق نعل در آتش دارم

هرکه بینی خوشی خود طلبد جز من زار

که بدین ناخوشی خویش عجب خوش دارم

خورده ام تیر تو چون آهو از آن بار دگر

از پی تیر دگر چشم به ترکش دارم

مکن ایدوست قیاس طرب از رنگ رخم

که بصد خون جگر چهره منقش دارم

جان جفا چند کشد کز تو بجان رحمت نیست

شرم باری من ازین جان بلاکش دارم

در چنین قحط کرم شاکرم از پیر مغان

که اگر هیچ ندارم می بیغش دارم

گفت اهلی چو طبیب تو منم دل خوشدار

من نه آنم که دل خسته مشوش دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۹نگویی در پیت چونعاشقان هرجا نمیگردم
  2. شمارهٔ ۱۰۷۰تو در چمن چو نباشی گل و سمن چکنم
  3. شمارهٔ ۱۰۷۱حدیث سوز دل چون شمع از آن معنی گران دارم
  4. شمارهٔ ۱۰۷۲همین خرسندی ام بس گرچه دور از محفلش گردم
  5. شمارهٔ ۱۰۷۳چو شمع بیتو همه آه سوزناک شدم
  6. شمارهٔ ۱۰۷۴ما وصل تو با بوالهوسان دوست نداریم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۵با آنکه ز شوق نظری خواب ندارم
  8. شمارهٔ ۱۰۷۶عاشق مستم و محنت زده از بار دلم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.