پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانه‌ام

کز نگاه آشنایش از خرد بیگانه‌ام

من شرارم دوری آتش نمی‌سازد مرا

تا ز آتش دور گشتم با فنا هم‌خانه‌ام

بی‌نصیبم از شراب وصل گویی چون حباب

سرنگون ایجاد شد روز ازل پیمانه‌ام

هر نفس با مرگ امیدی به سر می‌آورم

نگذرد یک دم که شیون نیست در ویرانه‌ام

آن ز هر شمعی در آتش این ز هر گل در خروش

ننگ عشاقند دائم بلبل و پروانه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۸مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران
  3. شمارهٔ ۴۹دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من
  4. شمارهٔ ۵۰من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون
  5. شمارهٔ ۵۱گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
  6. شمارهٔ ۵۲خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
  7. شمارهٔ ۵۳بنشست دلم عمری چون گرد به راه او
  8. شمارهٔ ۵۴تا به گلشن رفته ای بلبل به فریاد آمده
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.