پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن

آشنای او نباید آشنای خویشتن

آتشم بی سوختن چون زندگانی می کنم

تا نسوزم برنمی خیزم ز جای خویشتن

من سزای آتش و از دیده آبم برکنار

در کنار خود نمی بینم سزای خویشتن

گرنه در آیینه خود را دیده ای زنجیر زلف

از چه رو می افکنی هردم به پای خویشتن

بی تو دل خون کردم و از دیده بیرون ریختم

عاقبت از دل گرفتم خون بهای خویشتن

گفتمش درد دل و گفت از خدا شرمی بدار

کس در آتش چون رود هردم به پای خویشتن

ای که می‌گویی چرا بر خود نمی‌سوزد دلت

آتشم، آتش نمی‌سوزد برای خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من
  2. شمارهٔ ۵۰من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون
  3. شمارهٔ ۵۱گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
  4. شمارهٔ ۵۲خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
  5. شمارهٔ ۵۳بنشست دلم عمری چون گرد به راه او
  6. شمارهٔ ۵۴تا به گلشن رفته ای بلبل به فریاد آمده
  7. شمارهٔ ۵۵تا کی کنی آزار من زار شکسته
  8. شمارهٔ ۵۶خوشا روزی که یادی از من آواره می‌کردی
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.