پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من

کسی کو تا بگرید بر من و بر روزگار من

بود طفل عزیز خانه ی دل اشک رنگینم

گهی بر دوش مژگان است و گاهی بر کنار من

غباری از تو گفتی دارم اندر دل عجب دارم

تو خود زین بیش بر باد فنا دادی غبار من

شب از زلف تو بر دارد سیاهی و درازی را

به شب زان دارد الفت دیده شب زنده دار من

رخی کز اشک خونین شسته شد زردی نمی بیند

بحمدالله خزان از پی نمی بیند بهار من

تو گویی چاره دل کن ز اول دل نمیدادم

اگر در دست من بودی عنان اختیار من

زبس کز شعله آه جهان سوزش کنم روشن

ز روز کس ندارد پای کم شب های تار من

معانی تازه و الفاظ تر ، سیراب می‌گردد

اگر بر تشنه ای خوانند شعر آبدار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
  2. شمارهٔ ۵۲خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
  3. شمارهٔ ۵۳بنشست دلم عمری چون گرد به راه او
  4. شمارهٔ ۵۴تا به گلشن رفته ای بلبل به فریاد آمده
  5. شمارهٔ ۵۵تا کی کنی آزار من زار شکسته
  6. شمارهٔ ۵۶خوشا روزی که یادی از من آواره می‌کردی
  7. شمارهٔ ۵۷گفتگویت می‌دهد یاد از عتاب تازه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۸می‌خورم می از برای گریهٔ مستانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.