پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

گفتگویت می‌دهد یاد از عتاب تازه‌ای

یار گویا دیده بهرم باز خواب تازه‌ای

بر رخت بس بود از زلف پریشانت نقاب

از خط مشکین چرا بستی نقاب تازه‌ای

شب بود آبستن خورشید و خورشید رخت

باشد آبستن به شب مست آفتاب تازه‌ای

خون عشاق قدیم ار می‌خوری دلشان بسوز

کین شراب تازه را باید کباب تازه‌ای

هم تر و هم تازه است این شعر خواهم شاعری

کین زمین تازه را گوید جواب تازه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹تو چون هرگز غمی از خاطرم بیرون نمی‌کردی
  2. شمارهٔ ۶۰خوشم که با لب او آشنا نشد سخنی
  3. شمارهٔ ۶۱آفت صد دودمانی آتش صدخرمنی
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.