پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون

روزکی گردد شب ماگرنه او آید برون

زرد رویی ها کشید از رویش امروز آفتاب

من نمیدانم که فردا با چه رو آید برون

بس که زلفش بر زبان می آورم نزدیک شد

کز زبانم چون زبان شانه مو آید برون

بوی زلفش را شنید از باد اینک برگ گل

با صبا از باغ بهر جستجو آید برون

گر تو را نقصی یست عاشق شو که کامل می شوی

گرچه بد باشد طلا زآتش نکو آید برون

می توانم ساخت با ناسازگاری های چرخ

کو کسی کز عهده آن تندخو آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
  2. شمارهٔ ۵۳بنشست دلم عمری چون گرد به راه او
  3. شمارهٔ ۵۴تا به گلشن رفته ای بلبل به فریاد آمده
  4. شمارهٔ ۵۵تا کی کنی آزار من زار شکسته
  5. شمارهٔ ۵۶خوشا روزی که یادی از من آواره می‌کردی
  6. شمارهٔ ۵۷گفتگویت می‌دهد یاد از عتاب تازه‌ای
  7. شمارهٔ ۵۸می‌خورم می از برای گریهٔ مستانه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۹تو چون هرگز غمی از خاطرم بیرون نمی‌کردی
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.