پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران

برای بی وفایی می کنم ترک وفاداران

اگر جوید بهانه بهر قتلم چشم بیمارش

چنین باشد بهانه جوی می باشند بیماران

نگاه چشم مستش سوی غیر و من ازین خوشدل

که با هم درنگیرد صحبت مستان و هشیاران

بگاه گریه دل ذوق دگر یابد ز خون خوردن

گواراتر بود می روز باران نزد میخواران

اسیران غمش دانند قدر کشته گردیدن

کجا داند کسی قدر خلاصی چون گرفتاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون
  2. شمارهٔ ۵۱گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
  3. شمارهٔ ۵۲خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
  4. شمارهٔ ۵۳بنشست دلم عمری چون گرد به راه او
  5. شمارهٔ ۵۴تا به گلشن رفته ای بلبل به فریاد آمده
  6. شمارهٔ ۵۵تا کی کنی آزار من زار شکسته
  7. شمارهٔ ۵۶خوشا روزی که یادی از من آواره می‌کردی
  8. شمارهٔ ۵۷گفتگویت می‌دهد یاد از عتاب تازه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.