پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

سرو من آمد به باغ ای سرو، سربازی مکن

پیش سرو قامتش دیگر سرافرازی مکن

نیست دل در سینه ای جان چند کاوی سینه را

آتشت مُرد است، با خاکسترش بازی مکن

در گلویم شو گره ای گریه تا دم درکشم

تا توانی پرده پوشی گیر و غمازی مکن

ای که می سوزی مرا با ناله زارم بساز

با تو می سازیم ما با ما تو ناسازی مکن

رستگاری در خموشی باشد ای مرغ چمن

نکته ای گفتم بفهم و نکته پردازی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران
  2. شمارهٔ ۴۹دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من
  3. شمارهٔ ۵۰من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون
  4. شمارهٔ ۵۱گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
  5. شمارهٔ ۵۲خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
  6. شمارهٔ ۵۳بنشست دلم عمری چون گرد به راه او
  7. شمارهٔ ۵۴تا به گلشن رفته ای بلبل به فریاد آمده
  8. شمارهٔ ۵۵تا کی کنی آزار من زار شکسته
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.