پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

زهر چشم تندخویی کو که دل پرخون کنم؟

کامرانی بعد ازین بی منت گردون کنم

از برای درد دیگر خانه خالی می کنم

شادمانی نیست گر دردی ز دل بیرون کنم

بخت شد از ناله ام بیدار و تا خوابش برد

ساعتی افسانه خوانم ساعتی افسون کنم

رشک نگذارد که گویم پیش غیر احوال خود

از حدیث درد او ترسم دلی را خون کنم

بیش ازین چشم جفا دارم از آن بت کاشکی

می‌توانستم محبت را ازین افزون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶سرو من آمد به باغ ای سرو، سربازی مکن
  2. شمارهٔ ۴۷یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۸مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران
  4. شمارهٔ ۴۹دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من
  5. شمارهٔ ۵۰من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون
  6. شمارهٔ ۵۱گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
  7. شمارهٔ ۵۲خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
  8. شمارهٔ ۵۳بنشست دلم عمری چون گرد به راه او
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.