پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

بر سر کوی تو روزی چند جا می‌خواستیم

از فلک یک حاجت خود را روا می‌خواستیم

باد بیرون می‌برد از گلستان گل را مگر

شد نصیب گلستان آن گل که ما می‌خواستیم

دیر می‌آرد به مشتاقان نسیم پیرهن

قاصدی چابک‌تر از باد صبا می‌خواستیم

در قیامت هم ستم بر ما شهیدان کرده‌اند

جان به ما دادند و ما جانانه را می‌خواستیم

دوری از حد رفت می‌ترسم که بعد از مرگ جان

گم کند گویی که ما آنجاش جا می‌خواستیم

نیست ما را قوت گفتار ورنه وصل یار

با وجود ناامیدی از خدا می‌خواستیم

از سخندان لب فرو بندم که در ایران نماند

با سخن امروز یک کس آشنا می‌خواستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانه‌ام
  2. شمارهٔ ۴۶سرو من آمد به باغ ای سرو، سربازی مکن
  3. شمارهٔ ۴۷یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن
  4. شمارهٔ ۴۸مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران
  5. شمارهٔ ۴۹دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من
  6. شمارهٔ ۵۰من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون
  7. شمارهٔ ۵۱گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
  8. شمارهٔ ۵۲خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.