پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

باورم آید اگر گوید جفا کمتر کنم

ساده لوحم هرچه میگویند من باور کنم

شمع سان خاکستر خود ریختم بر سر چرا

خویش را ممنون گلخن بهر خاکستر کنم

سر نهم بر خاک کوی او ازین پس چون نماند

قدرتی کان خاک را برگیرم و بر سر کنم

بس که لذت یافتم از خارخار عشق او

خار بر سر می نهم چون تکیه بر بستر کنم

دوستان گویند فکر دلبر دیگر بکن

کو دل دیگر که فکر دلبر دیگر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴زهر چشم تندخویی کو که دل پرخون کنم؟
  2. شمارهٔ ۴۵مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانه‌ام
  3. شمارهٔ ۴۶سرو من آمد به باغ ای سرو، سربازی مکن
  4. شمارهٔ ۴۷یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن
  5. شمارهٔ ۴۸مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران
  6. شمارهٔ ۴۹دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من
  7. شمارهٔ ۵۰من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون
  8. شمارهٔ ۵۱گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.