پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

سخنان پیر طریقت

۱۲۰ شعر

فهرست اشعار

  1. بخش ۶۱ پیر طریقت گوید: نیازمند را رد نیست و در پس دیوار نیاز مکر نیست و دوست را چون نیاز وسیلتی نه موسی چون به مقام مناجات رسید درخت امیدش به برآمد و شب جدائی فروشد و روز وصل برآمد و موسی را شوق در دل و ذکر بر زبان و مهر بر جان و عصا در دست ندا آمد که ای موسی وق
  2. بخش ۶۲ پیر طریقت گوید: الست بربکم کرامت خدا است و بلی نیکوئی واحسان او است که داعی و مجیب هر دو یکی است و پرسنده و پاسخ گوینده خداوند است آن چنان که خداوند بنده خود را خواند و او را به خود نیوشید و گوش شنوا داد و خود جواب داد و به بنده جواب بخشید
  3. بخش ۶۳ پیر طریقت گوید: خدایا چه یاد کنم که خود همه یادم من خرمن نشان خود همه را فرا باد نهادم ای یادگار جانها ویاد داشته دلها و یاد کرده زبانها به فضل خود ما را یاد کن و به یاد لطیفی ما را شاد کن آمین خدایا گرفتار آن دردم که تو داروی آنی، در آرزوی آن سوزم که تو
  4. بخش ۶۴ پیر طریقت گوید: مخلص همه از او بیند، عارف همه به او بیند موحد همه او بیند هر هست که نام برند عاریتی است هست حقیقی او است دیگر تهمتی است مرید مزدور است و مراد همان مهمان مزد مزدور در خور او است و پذیرائی مهمان در خور میزبان، مهمان بسته کاری است که در سر آن
  5. بخش ۶۵ پیر طریقت گوید: خدایا از بیم تو توانم بود که به جان رسیدم هیچ ندانم که با چنین نفس با چنین کار چون افتادم؟ هیچ عبرت نگرفتم و خلقی بعبرت خود ندیدم هر چند کوشیدم که یک نفس خود را شایسته تو بینم ندیدم، دانی که نه بی تو خود را این روز گزیدم خداوندا مران کسی ر
  6. بخش ۶۶ پیر طریقت گوید: الهی از دو دعوی به زینهارم و از هر دو به فضل تو فریاد خواهم از آنکه پندارم به خود چیزی دارم یا پندارم که بر تو حقی دارم، خداوندا از آنجا که بودیم برخاستیم لکن به آنجا نرسیدیم که خواستیم، خدایا هر کس نه کشته خودی است مردار است و مغبون کسی ک
  7. بخش ۶۷ پیر طریقت گوید: الها، ای دهنده عطا و پوشنده خطا، الهی کار پیش از آدم و حوا است و عطا پیش از خوف و رجا است اما آدمی به سبب دیدن مبتلا است، خاصه خداوند آن بنده ایست که از سبب دیدن رها است اگر آسیای احوال گردان است قطب مشیت بجا است پس حکم آنست که در ازل راند
  8. بخش ۶۸ پیر طریقت گوید: الهی نه دیدار تو را بها است و نه رهی را صحبت سزا است ونه از مقصود ذره ای در جان پیداست! پس این درد و سوز در جهان چرا است؟ پیدا است که بلا را در جهان چند جا است این همه سهم است اگر روزی به این خار خرما است
  9. بخش ۶۹ پیر طریقت گوید: خدایا این دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم. خدایا نیارم گفت که این همه چرا بهره من؟ نه دست رسد مرا به معدن چاره من. نوح نهصد و پنجاه سال بر زخم و ضرب و بلا و عناء قوم خویش شکیبایی همی‌کرد و خدای‌را شکر همی‌گفت نه آن بلا و رنج از وی
  10. بخش ۷۰ پیر طریقت گوید: خدایا، چه خوش روزی که خورشید جلال تو به‌ما نظر می‌کند‌! چه خوش وقتی که مشتاق از مشاهده جمال تو ما را خبری دهد‌! جان خود را طعمه بازی سازیم که در فضای طلب تو پرورانی کند و دل خود نثار دوستی کنیم که بر سر کوی تو آوازی دهد؛ چون هلال از مسجد ب
  11. بخش ۷۱ پیر طریقت گوید: آدمی هر چند کوشید با حکم خدا برنیامد، کوشش بنده بارد ازلی برنیامد عبادت او با داغ خدای برنیامد ایست ما با نه ایست حق بر نیامد جهد ما با مکر نهانی برنیامد مفلس گشتیم کسی را برما رحمت نیامد دنیا به سر آمد و اندوه ما بسر نیامد خدایا نصیب این
  12. بخش ۷۲ پیر طریقت را از انفاس نیک بختان و بدبختان و فرق میان آنان پرسیدند، گفت: نفس بدبخت دود چراغی است کشته در خانه ای تنگ و بی در و نفس نیک بخت چشمه ایست روشن و روان در بوستانی آراسته به بر
  13. بخش ۷۳ پیر طریقت گوید: خدایا نور دیده آشنایانی روز دولت عارفانی چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی آسایش سینه محبانی نهایت همت قاصدانی مهربانا حاضر نفس واجدانی سبب دهشت والهانی نه بچیزی مانی که گویم چنانی آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی جانهای جوانمردان را عیان
  14. بخش ۷۴ پیر طریقت گوید: سبب ندیدن نادانی است اما با سبب ماندن شرک است، از سبب برگذر تا به مسبب رسی، در سبب دل مبند تا در خود برسی، عارف را نه چشم بر لوح است نه بر قلم نه بسته حوا است و نه اسیر آدم عطشی دارد دائم هر چند قدحها دارد مادام، ای مهیمن اکرم و ای مفضل ار
  15. بخش ۷۵ پیر طریقت گوید: خدایا، در سر گریستنی دارم دراز ندانم که از حسرت گریم یا از ناز؟ گریستن از حسرت نصیب یتیم است و گریستن شمع بهر ناز، از ناز گریستن چون بود؟ این قصه ایست دراز اهل خدمت دیگرند و اهل صحبت دیگر، اهل خدمت اسیران بهشتند و اهل صحبت امیران بهشت! اسی
  16. بخش ۷۶ پیر طریقت گوید: خدایا جلال عزت تو جای اشارت نگذاشت و محو و اثبات تو راه اضافت برداشت تا کم گشت آنچه بنده در دست داشت، خداوند از ان تو میفزود و زان رهی (بنده) می کاست تا آخر آن ماند که اول بود راست!
  17. بخش ۷۷ پیر طریقت گوید: سبب ندیدن نادانی است اما با سبب ماندن شرک است بهشت در میان ندیدن بی شرعی است اما با بهشت ماندن دون همتی است از روی احکام شریعت اگر کسی در غاری نشیند که راهگذر مردم بر او نبود، و آنجا گیاه هم نباشد در آنحال و در آنجا توکل حرام است که او در
  18. بخش ۷۸ پیر طریقت گوید: هیچکس این راه را نبرید تا سه چیز بهم ندید؛ از سلطه نفس رسته دل با مولی بسته و سر به اطلاع حق آراسته
  19. بخش ۷۹ پیر طریقت گوید: الهی این چه بتر (بدتر) روزیست؟ ترسم که مرا از تو جز حسرت نه روزی است خدایا می لرزم از آنکه نه ارزم چه سازم جز آنکه میسوزم تا از این افتادگی برخیزم! خداوندا از بخت خود چون پرهیزم و از بودنی کجا گریزم؟ و تا چاره را چه آمیزم؟ و در هامون کجا گ
  20. بخش ۸۰ پیر طریقت گوید: همه چیزها را عبارت آسان است و یافت دشوار و در توحید یافت آسانست و عبارت دشوار، عبارت توحید از عقل بیرون است و عین توحید از توهم مصون و حادث در ازلی گم است، توحید آنست که جز از یکی نبود معروف بود عارف نبود، مقصود بود قاصد نبود موحد آنست که
  21. بخش ۸۱ توحید سه قسم است:
  22. بخش ۸۲ خدایا معنی دعوی صادقانی فروزنده نفسهای دوستانی آرام دل غریبانی، چون در میان جان حاضری از بیدلی می گویم که کجائی؟
  23. بخش ۸۳ پیر طریقت گوید:با عارفی بزرگوار در سفری بودم به منزلی فرود آمدیم شیری بیامد و نزد ما بخفت من از بیم برخاستم و بر درختی شدم و تا بامداد بر شاخ درخت می بودم ولی عارف بخفت و از شیر نهراسید روز دیگر بمنزل دیگر فرود آمدیم شب پشه ای بر او نشست و تا بامداد از آز
  24. بخش ۸۴ ای بوده و هست و بودنی، گفتت شنیدنی مهرت پیوستنی و خود دیدنی ای نور دیده و ولایت دل و نعمت جان و همیشه مهربان نه ثنای تو را زبان نه دریافت تو را درمان ای هم شغل دل و هم غارت جان، خورشید شهود یک بار از افق عیان برآر و از ابر وجود قطره ای چند بر ما، باران با
  25. بخش ۸۵ پیر طریقت گوید: خدایا بهر صفت که هستم بر خواست تو موقوفم به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم، تا جان دارم رخت از این کوی برندارم هر کس که توآن اوئی بهشت او را بنده است و آن کس که تو در زندگانی او هستی زنده جاوید است، خداوندا گفتار تو راحت دل است و
  26. بخش ۸۶ پیر طریقت گوید: روزگاری او را می جستم خود را مییافتم اکنون خود را می جویم او را می یابم ای حجت را یاد و انس را یادگار چون حاضری این جستن بچه کار؟ خدایا یافته می جویم با دیده ور میگویم که دارم چه جویم؟ که می بینم چه گویم؟ شیفته این جست و جویم گرفتار این گف
  27. بخش ۸۷ پیر طریقت گوید: این دوستی و محبت تعلق بخاک ندارد بلکه تعلق به نظر ازلی دارد، اگر علت محبت خاک بودی در جهان خاک بسیار است که نه جای محبت است لکن قرعه از قدرت خود بزد ما برآمدیم و فالی از حکمت بیاورد و آن ما بودیم پس خداوند به حکم ازل به تو نگرد نه بحکم حال
  28. بخش ۸۸ پیر طریقت گوید: ای جوانمرد، آدم تا وقتی قالب قدرت ندیده و در پرده صنع لطف نیامده و نور سر علم بر او نتافته و سر مواصلت و حقیقت محبت به او روی ننموده بود خاک بود اکنون که آن معانی ظاهر گشت و این در حقایق در دل وی نهادند او را خاک مگو که او را پاک گو و اورا
  29. بخش ۸۹ پیر طریقت گوید: ای مسکین هیچ بیماری سخت تر از بیماری ضعف یقین نیست یقین با حق درست کن که دست تراست اسم یقین است علم یقین است عین یقین است حق یقین است و حقیقت حق یقین است، اسم یقین عوام راست علم یقین خواص راست عین یقین خاص خاصان راست حق یقین پیمبران راست ح
  30. بخش ۹۰ پیر طریقت گوید: ایمان ما از راه سمع است نه حیلت عقل به قبول و تسیلم است نه به تأویل و تصرف دل اگر گوید چرا؟ گوئی من امر را سرافکنده ام، عقل اگر گوید که چون؟ پاسخ ده که من بنده ام ظاهر قبول کن و باطن بسپار
  31. بخش ۹۱ پیر طریقت گوید: ای جوانمرد فردا که بندگان بعزت وصال او رسند وشاهدهای قرب ربیند آنچه عطا دهد به قدر طاقت تو دهد نه به قدر عظمت و جلال خود و از اینجا گفته اند که خداوند با موسی از حیث موسی سخن گفت و اگر از حیث عظمت و جلال با موسی سخن می گفت موسی ذوب می شد
  32. بخش ۹۲ پیر طریقت گوید: ای کارنده غم پشیمانی در دلهای آشنایان وای افکننده سوز در دل تائبان، ای پذیرنده گناهکاران و معترفان کس با زنیامد تا باز نیاوردی وکس راه نیافت تا دست نگرفتی
  33. بخش ۹۳ پیر طریقت گوید: خداوند صحبت نه مزدور است و مزدور بحقیقت مغرور است و تا مرد مزدور است از صحبت دور و تا امر رامعظم و نهی را محترم دارد غرقه نور است و عباد رحمن به حقیقت ایشانند که بر ظاهر ایشان بند فرمان و در باطنشان نثار لطف رحمن است بند فرمان بر ظاهر نشان
  34. بخش ۹۴ پیر طریقت گوید: در هر حال شمار با مزدوران است با عارف چه شمار است؟ عارف خود مهمان است مزد مزدور و پذیرائی مهمان در خور میزبان است مایه مزدور حیرت و مایه عارف عیان است
  35. بخش ۹۵ پیر طریقت گوید: ای جوانمردان، چنین دانید که تن به خدمت حق زنده و دل به نظر او زنده تن که نه به خدمت او زنده بطال و بیکاره است و دل که نه به نظر او زنده مردار است و جان که نه به مهر او زنده به مرگ گرفتار است
  36. بخش ۹۶ پیر طریقت گوید: کار نه آن دارد که از کسی کسل آید و از کسی عمل، کار آن دارد که ناشایسته آمد در ازل ابلیس که او را مهتر مهجوران گویند چندین سال در کارگاه عمل بود اهل ملکوت همه طبل دولت او میزدند و ندانستند که در کارگاه ازل او را جامه دیگرگون بافته اند در کا
  37. بخش ۹۷ پیر طریقت گوید: آنکس که جمع او درست باشد تفرقت او را زیان ندارد و آنرا که نسب درست باشد به عاق شدن از نسب بریده نگردد
  38. بخش ۹۸ پیر طریقت گوید: ای جوانمرد دل عارف به هیئت پیرایه است که گل در آن کنند هر چند گل در پیرایه می کنند تا آتش در زیر آن نکنند گلاب بیرون ناید وبوی ندهد و آتشی که در دل عارف زنند بی دود باشد
  39. بخش ۹۹ پیر طریقت گوید: بر قرب می نگر تا انس زاید به عظمت می نگر تا حرمت فزاید، میان این و آن منتظر می باش تا سبق عنایت خود چه نماید؟ که امر امر اوست از پیش و از پس!
  40. بخش ۱۰۰ پیر طریقت گوید: بسی نماند که آنچه خبر است عیان شود و همه آرزوها نقد شود و خورشید وصال از مشرق یافت تابان شود و آب مشاهدت در جوی ملاطفت روان گردد قصه آب و گل نهان شود ودوست ازلی عیان گردد، کارها همچنان که دوست خواهد چنان شود دیده و دل و جان هر سه بدوست نگر
  41. بخش ۱۰۱ پیر طریقت گوید: خواب بر دوستان در دو جهان حرام است در عقبی از شادی وصال در دنیا از غم فراق در بهشت باشادی مشاهدت خواب نه و در دنیا با غم حجاب خواب نیست
  42. بخش ۱۰۲ پیر طریقت گوید: هر رونده که راه رود به هر منزل که رسد بروی فرض است که صدق از خود طلب کند و حقیقت آن از خویشتن باز جوید و بظاهر آن قناعت نکند تا آن مقام او را درست شود آن چنان که زاهد در زهد محب در محبت مشتاق در شوق و متوکل در توکل و خائف در خوف و راجی در
  43. بخش ۱۰۳ پیر طریقت گوید: الهی به قدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردانم و روزبروز بر زیانم چون منی چون بود چنانم و از نگرستن در تاریکی به فغانم که بر هیچ چیز هست ماندانند ندانم چشم بر روزی دارم که تو بمانی و من نمانم، چون من کیست که آن روز به ب
  44. بخش ۱۰۴ پیر طریقت گوید: آه از این علم ناآموخته گاه در آن غرقم و گاه سوخته گوینده از این باب علم چون دریاست گاه در مد و گاه در جزر چون در مقام انبساط باشد جهانرا صفوت و صفا پر کند و چون در مقام هیبت بود عالم را از بشریت پر کند و از بابهای فتوح علم لدنی خواب نیکو و
  45. بخش ۱۰۵ پیر طریقت گوید: ای عزیزان و برادران هنگام آن بود که از این دریای هلاک نجات یابید واز ورطه هولناک فترت برخیزید نعیم باقی را باین سرای فانی نفروشید نفس بی خدمت بیگانه است بیگانه مپرورید دل بی بیداری غول است با غول مصاحبت نکنید نفس بی آگاهی باد است باباد عمر
  46. بخش ۱۰۶ پیر طریقت گوید: این شغل در بهشت شغل عامه مؤمنان است اما مقربان مملکت و خاصان حضرت مشاهدت از مطالعه شهود و استغراق وجود یک لحظه هم با نعیم بهشت نپردازند و به زبان حال همیگویند:
  47. بخش ۱۰۷ پیر طریقت گوید: آه از دوستی که همه گرد بلا انگیزد آب چشمه چشم ریزد، آتشی است که جان و دل سوزد معلمی است که همه بلا وجور آموزد، از کشتن عاشقان همواره دست در خون دارد چون حجره از کوی عافیت بیرون دارد هر جا که نزول کند جان به پذیرائی خواهد تا عافیت در سر بلا
  48. بخش ۱۰۸ پیر طریقت گوید: ای مسکین فردای قیامت که سران و سرهنگان دین را در پناه لطف و کرم خداوندی جا دهند ندانم که تو را با این سینه آلوده و عمل شوریده کجا نشانند و رختت کجا فرونهند؟ زخمی که در آن نهادی درد نکند نشان آنست که در آن نهاد حیات نیست، اگر بیماری آخر نال
  49. بخش ۱۰۹ پیر طریقت گوید: الهی همه عالم تو را می خواهند تا تو که را خواهی که اگر بماند تو او را در راهی، ای جوانمرد آنرا که خواست در ازل خواست و آنرا که نواخت در ازل نواخت کارها در ازل کرده و امروز مینماید سخنها در ازل فرموده و امروز می شنواند خلعتها در ازل دوخته و
  50. بخش ۱۱۰ پیر طریقت گوید: الهی تو آنی که از بنده ناسزا بینی و به عقوبت نشتابی از بنده کفر می شنوی و نعمت از او باز نگیری و توبت و انابت بر او عرضه کنی و به پیغام و خطاب خود او را بازخوانی و اگر باز آمد او را وعده مغفرت دهی پس چون با دشمن بدکردار چنینی با دوستان نیک
  51. بخش ۱۱۱ پیر طریقت گوید: به قرب می نگر تا از اوانس زاید و به عظمت نگر تا حرمت افزاید میان این و آن منتظر باش تا سبق ازل خود چه نماید؟
  52. بخش ۱۱۲ پیر طریقت گوید: سعادت بنده در سه چیز است و روی بندگی به آن سه چیز روشن است اشتغال زبان به ذکر حق استغراق دل به مهر حق و امتلاء سر از نظر حق که نخست از حق نظر آید، آنگاه دل به مهر بیاراید و زبان بر ذکر دارد
  53. بخش ۱۱۳ پیر طریقت گوید: اگر همه ملک جهان و کشور بنی آدم را زیر نگین تونهند و کلید خزانه های دنیا را جملگی بتو دهند چون سرانجام آن فنا است، دل بر آن نهادن خطاست اینک چند حکمت و پند از حکیمان و بزرگان بمناسبت فنا و بقا:
  54. بخش ۱۱۴ پیر طریقت گوید: الهی هر چند ما گنه کاریم تو غفاری هر چند ما زشت کاریم تو ستاری پادشاها گنج فضل تو داری و بی نظیر و بی یاری سزد که خطاهای ما را درگذاری
  55. بخش ۱۱۵ پیر طریقت گوید: اگر مردم نور قرب در عارف بینند همه بسوزند و اگر عارف نور قرب در خود بیند بسوزد شناختن قرب در میان زبان و گوش نگنجد که آن راهی تنگ است و از همراهی آب و گل زبان قرب را ننگ است هرگاه که قرب روی نمود عالم و آدم را چه جای درنگ است
  56. بخش ۱۱۶ پیر طریقت گوید: ای در راه طلب حق به اول قدم فرو مانده ای با هزار مرکب میان بادیه تکلیف درمانده، ای با هزار شمع و چراغ سر یک موی دولت نادیده، ای در خزانه تبت افتاده و بوی مشک بشامت نرسیده، ای باهمه غواصان به دریا فرو شده و هیچ چیز بدست نیاورده و خویشتن را
  57. بخش ۱۱۷ پیر طریقت گوید: الهی من به قدر و شأن توا نادانم، سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردانم و روز بروز در زیانم چون منی چون بود؟ چنانم و از نگرستن در تاریکی بفغانم که خود هستمان را بر هیچ دانم و چشم بروزی دارم که تو مانی و من نمانم چون من کیست اگر آنروز ب
  58. بخش ۱۱۸ پیر طریقت گوید: الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است و گر جان در سر دوستی کرد شاید که دوست او را بجای جان است غرق شده آب نبیند که گرفتار آن است به روز چراغ نیفروزند که روز خود چراغ جهان است
  59. بخش ۱۱۹ پیر طریقت گوید: از جمال و جلال دوست کسی لذت یابد کش دیده باز است
  60. بخش ۱۲۰ پیر طریقت گوید: بنده در ذکر بجائی رسد که زبان در دل رسد و دل در جان رسد و جان در سر رسد و سر در نور رسد دل بازبان گوید خاموش جان با دل گوید خاموش سر با جان گوید خاموش الهی او که یکنظر دید عقل او پاک برمید پس او که همیشه بدیده دل دید چگونه بیارمید؟ شگفت کا

متن اشعار به نقل از گنجور.