پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

سخنان پیر طریقت

بخش ۱۰۵

پیر طریقت گوید: ای عزیزان و برادران هنگام آن بود که از این دریای هلاک نجات یابید واز ورطه هولناک فترت برخیزید نعیم باقی را باین سرای فانی نفروشید نفس بی خدمت بیگانه است بیگانه مپرورید دل بی بیداری غول است با غول مصاحبت نکنید نفس بی آگاهی باد است باباد عمر مگذرانید به اسم و رسمی از معنی و حقیقت قانع مباشید و از مکرنهانی ایمن منشینید از خاتمه کار و نفس بازپسین همواره باید نگران و برحذر باشید

شرط محبت غیرت است و دوستان حال خود را بهر کس ننمایند و کسیکه بهردو جهان نظری ندارد و همواره خدا را در نظر دارد او را فقیر گویند که از همه درویش و بخدا توانگر است که توانگری در سینه می ماند نه در خزینه فقیر او است که خود را در دو جهان جز خدا دست آویزی نه بیند و نظر با خود ندارد و بر ذات و صفات خویش چهار تکبیر زند چنانکه آن جوانمرد گفت:

نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچکار

کوهنوز اندر صفات خویش ماندست استوار

هر که در میدان عشق نیکوان گامی نهاد

چار تکبیری زند بر ذات خود لیل و نهار

ای نادر یافته یافته و نادیده عیان ای در نهانی پیدا و در پیدائی نهان یافت تو روز است که خود برآید ناگهان یا ونده تو نه بشادی پردازد نه به اندهان بسر بر ما را کاری که از آن عبارت نتوان

هم عزیز است هم رحیم عزیز به بیگانگان است و رحیم به مؤمنان اگر عزیز بود بی رحیم هرگز کس او را نیابد و اگر رحیم بود بی عزیز همه کس او را یابد عزیز است تا کافران او را در دنیا نیابند و رحیم است تا در عقبی مؤمنان او را به بینند

پیر طریقت گوید: زندگی همه با یاد تو و شادی همه با یافت تو و جان آنست که در او شناخت تو است خدایا موجود نفسهای جوانمردانی حاضر دلهای ذکر کنندگانی تو را از نزدیک نشان می دهند و برتر از آنی از دورت می پندارند و نزدیکتر از جانی ندانم که در جانی یا خود جانی نه اینی و نه آنی جانرا زندگی می باید تو آنی

ای مسکین تا کی در صنایع نگری؟ یک بار در صانع نگر تا کی به بدایع مشغول باشی یک بار به مبدع مشغول شو تا کی مرد هر دری باشی؟ مرد هر دری را هرگز صلاح و فلاح نبود هزار باروی، روئین از جای برکندن آسان تر از آن باشد تا مرد هر دری را به یکدر بازآوردن در حالت قبض گاهی نوری تابد که بشریت در جنب آن ناپدید شود نوری و چه نوری؟ که از مهر ازل نشان است و بر سجل زندگانی عنوان هم راحت جان و هم عیش جان و هم درد جان است

هم درد دل منی و هم راحت جان

هم فتنه برانگیزی و هم فتنه نشان

ادامه‌ی سخنان پیر طریقت

  1. بخش ۱۰۷پیر طریقت گوید: آه از دوستی که همه گرد بلا انگیزد آب چشمه چشم ریزد، آتشی است که جان و دل سوزد معلمی است که همه بلا وجور آموزد، از کشتن عاشقان همواره دست در خون دارد چون حجره از کوی عافیت بیرون دارد هر جا که نزول کند جان به پذیرائی خواهد تا عافیت در سر بلا
  2. بخش ۱۰۸پیر طریقت گوید: ای مسکین فردای قیامت که سران و سرهنگان دین را در پناه لطف و کرم خداوندی جا دهند ندانم که تو را با این سینه آلوده و عمل شوریده کجا نشانند و رختت کجا فرونهند؟ زخمی که در آن نهادی درد نکند نشان آنست که در آن نهاد حیات نیست، اگر بیماری آخر نال
  3. بخش ۱۰۹پیر طریقت گوید: الهی همه عالم تو را می خواهند تا تو که را خواهی که اگر بماند تو او را در راهی، ای جوانمرد آنرا که خواست در ازل خواست و آنرا که نواخت در ازل نواخت کارها در ازل کرده و امروز مینماید سخنها در ازل فرموده و امروز می شنواند خلعتها در ازل دوخته و
  4. بخش ۱۱۰پیر طریقت گوید: الهی تو آنی که از بنده ناسزا بینی و به عقوبت نشتابی از بنده کفر می شنوی و نعمت از او باز نگیری و توبت و انابت بر او عرضه کنی و به پیغام و خطاب خود او را بازخوانی و اگر باز آمد او را وعده مغفرت دهی پس چون با دشمن بدکردار چنینی با دوستان نیک
  5. بخش ۱۱۱پیر طریقت گوید: به قرب می نگر تا از اوانس زاید و به عظمت نگر تا حرمت افزاید میان این و آن منتظر باش تا سبق ازل خود چه نماید؟
  6. بخش ۱۱۲پیر طریقت گوید: سعادت بنده در سه چیز است و روی بندگی به آن سه چیز روشن است اشتغال زبان به ذکر حق استغراق دل به مهر حق و امتلاء سر از نظر حق که نخست از حق نظر آید، آنگاه دل به مهر بیاراید و زبان بر ذکر دارد
  7. بخش ۱۱۳پیر طریقت گوید: اگر همه ملک جهان و کشور بنی آدم را زیر نگین تونهند و کلید خزانه های دنیا را جملگی بتو دهند چون سرانجام آن فنا است، دل بر آن نهادن خطاست اینک چند حکمت و پند از حکیمان و بزرگان بمناسبت فنا و بقا:
  8. بخش ۱۱۴پیر طریقت گوید: الهی هر چند ما گنه کاریم تو غفاری هر چند ما زشت کاریم تو ستاری پادشاها گنج فضل تو داری و بی نظیر و بی یاری سزد که خطاهای ما را درگذاری
همه‌ی سخنان پیر طریقت ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.