پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

سخنان پیر طریقت

بخش ۱۰۹

پیر طریقت گوید: الهی همه عالم تو را می خواهند تا تو که را خواهی که اگر بماند تو او را در راهی، ای جوانمرد آنرا که خواست در ازل خواست و آنرا که نواخت در ازل نواخت کارها در ازل کرده و امروز مینماید سخنها در ازل فرموده و امروز می شنواند خلعتها در ازل دوخته و امروز می پوشاند

بنده من تو مرا امروز میدانی من نه امروزی ام دانش تو امروز است ور نه من قدیمم دیر است که من با تو راز گفتم تو اکنون می شنوی شما اطفال عدم بودید که لطف قدیم کار شما را میساخت چون آخر این کار (دیدن حق) به اول آن نیک ماند راه بدوست حلقه ایست که از او درآید و هم به او بازگردد اول این کار به بهار ماند و به شکوفه ها

آدمی در آن حال خوش بود و تازه و پر روح باشد پس از آن فرازها و نشیب ها بیند ناکامیها و تفرقه ها پیش آید که در بندگی هم جمع است و هم تفرقت و در مقامات هم نور است و هم ظلمت بنده در تاریکی تفرقت چندان پوشش بیند که گوید: آه که میلرزم از آنکه هیچ نیرزم چه سازم جز زانکه می سوزم تا از این افتادگی برخیزم آنگاه چه باشد؟

ادامه‌ی سخنان پیر طریقت

  1. بخش ۱۱۱پیر طریقت گوید: به قرب می نگر تا از اوانس زاید و به عظمت نگر تا حرمت افزاید میان این و آن منتظر باش تا سبق ازل خود چه نماید؟
  2. بخش ۱۱۲پیر طریقت گوید: سعادت بنده در سه چیز است و روی بندگی به آن سه چیز روشن است اشتغال زبان به ذکر حق استغراق دل به مهر حق و امتلاء سر از نظر حق که نخست از حق نظر آید، آنگاه دل به مهر بیاراید و زبان بر ذکر دارد
  3. بخش ۱۱۳پیر طریقت گوید: اگر همه ملک جهان و کشور بنی آدم را زیر نگین تونهند و کلید خزانه های دنیا را جملگی بتو دهند چون سرانجام آن فنا است، دل بر آن نهادن خطاست اینک چند حکمت و پند از حکیمان و بزرگان بمناسبت فنا و بقا:
  4. بخش ۱۱۴پیر طریقت گوید: الهی هر چند ما گنه کاریم تو غفاری هر چند ما زشت کاریم تو ستاری پادشاها گنج فضل تو داری و بی نظیر و بی یاری سزد که خطاهای ما را درگذاری
  5. بخش ۱۱۵پیر طریقت گوید: اگر مردم نور قرب در عارف بینند همه بسوزند و اگر عارف نور قرب در خود بیند بسوزد شناختن قرب در میان زبان و گوش نگنجد که آن راهی تنگ است و از همراهی آب و گل زبان قرب را ننگ است هرگاه که قرب روی نمود عالم و آدم را چه جای درنگ است
  6. بخش ۱۱۶پیر طریقت گوید: ای در راه طلب حق به اول قدم فرو مانده ای با هزار مرکب میان بادیه تکلیف درمانده، ای با هزار شمع و چراغ سر یک موی دولت نادیده، ای در خزانه تبت افتاده و بوی مشک بشامت نرسیده، ای باهمه غواصان به دریا فرو شده و هیچ چیز بدست نیاورده و خویشتن را
  7. بخش ۱۱۷پیر طریقت گوید: الهی من به قدر و شأن توا نادانم، سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردانم و روز بروز در زیانم چون منی چون بود؟ چنانم و از نگرستن در تاریکی بفغانم که خود هستمان را بر هیچ دانم و چشم بروزی دارم که تو مانی و من نمانم چون من کیست اگر آنروز ب
  8. بخش ۱۱۸پیر طریقت گوید: الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است و گر جان در سر دوستی کرد شاید که دوست او را بجای جان است غرق شده آب نبیند که گرفتار آن است به روز چراغ نیفروزند که روز خود چراغ جهان است
همه‌ی سخنان پیر طریقت ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.