پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

سخنان پیر طریقت

بخش ۷۸

پیر طریقت گوید: هیچکس این راه را نبرید تا سه چیز بهم ندید؛ از سلطه نفس رسته دل با مولی بسته و سر به اطلاع حق آراسته

ای جوانمرد به دوری از خود نزدیکی او راامیدوار باش و به غیبت از خود حضور وی را آماده که خداوند نه از قاصدان دور است و نه از طالبان پنهان و نه از مریدان غایب

کار نه تنها کرد بنده دارد بلکه کار خواست خدا دارد، بنده بکوشش تنهائی خویش نجات خویش کی تواند؟ (پس باید هم کوشش داشت هم توکل بخدا)

خدایا، دانی بچه شادم، به آنکه من نه بخویشتن بتو افتادم تو خواستی نه من خواستم دوست بر بالین دیدم چون از خواب برخاستم

آن دیده که او را دیده به دیدن جز او کی پردازد؟ و آن جان که با او صحبت یافت با آب و خاک چند سازد؟ و خو کرده در حضرت مواصلت مذلت حجاب چند برتابد؟ والی در شهر خویش و در غربت عمر چند بسرآرد؟

ادامه‌ی سخنان پیر طریقت

  1. بخش ۸۰پیر طریقت گوید: همه چیزها را عبارت آسان است و یافت دشوار و در توحید یافت آسانست و عبارت دشوار، عبارت توحید از عقل بیرون است و عین توحید از توهم مصون و حادث در ازلی گم است، توحید آنست که جز از یکی نبود معروف بود عارف نبود، مقصود بود قاصد نبود موحد آنست که
  2. بخش ۸۱توحید سه قسم است:
  3. بخش ۸۲خدایا معنی دعوی صادقانی فروزنده نفسهای دوستانی آرام دل غریبانی، چون در میان جان حاضری از بیدلی می گویم که کجائی؟
  4. بخش ۸۳پیر طریقت گوید:با عارفی بزرگوار در سفری بودم به منزلی فرود آمدیم شیری بیامد و نزد ما بخفت من از بیم برخاستم و بر درختی شدم و تا بامداد بر شاخ درخت می بودم ولی عارف بخفت و از شیر نهراسید روز دیگر بمنزل دیگر فرود آمدیم شب پشه ای بر او نشست و تا بامداد از آز
  5. بخش ۸۴ای بوده و هست و بودنی، گفتت شنیدنی مهرت پیوستنی و خود دیدنی ای نور دیده و ولایت دل و نعمت جان و همیشه مهربان نه ثنای تو را زبان نه دریافت تو را درمان ای هم شغل دل و هم غارت جان، خورشید شهود یک بار از افق عیان برآر و از ابر وجود قطره ای چند بر ما، باران با
  6. بخش ۸۵پیر طریقت گوید: خدایا بهر صفت که هستم بر خواست تو موقوفم به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم، تا جان دارم رخت از این کوی برندارم هر کس که توآن اوئی بهشت او را بنده است و آن کس که تو در زندگانی او هستی زنده جاوید است، خداوندا گفتار تو راحت دل است و
  7. بخش ۸۶پیر طریقت گوید: روزگاری او را می جستم خود را مییافتم اکنون خود را می جویم او را می یابم ای حجت را یاد و انس را یادگار چون حاضری این جستن بچه کار؟ خدایا یافته می جویم با دیده ور میگویم که دارم چه جویم؟ که می بینم چه گویم؟ شیفته این جست و جویم گرفتار این گف
  8. بخش ۸۷پیر طریقت گوید: این دوستی و محبت تعلق بخاک ندارد بلکه تعلق به نظر ازلی دارد، اگر علت محبت خاک بودی در جهان خاک بسیار است که نه جای محبت است لکن قرعه از قدرت خود بزد ما برآمدیم و فالی از حکمت بیاورد و آن ما بودیم پس خداوند به حکم ازل به تو نگرد نه بحکم حال
همه‌ی سخنان پیر طریقت ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.