پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

سخنان پیر طریقت

بخش ۷۰

پیر طریقت گوید: خدایا، چه خوش روزی که خورشید جلال تو به‌ما نظر می‌کند‌! چه خوش وقتی که مشتاق از مشاهده جمال تو ما را خبری دهد‌! جان خود را طعمه بازی سازیم که در فضای طلب تو پرورانی کند و دل خود نثار دوستی کنیم که بر سر کوی تو آوازی دهد؛ چون هلال از مسجد بیرون رفت رسول خدا فرمود: «از عمر این جوان سه روز بیش نمانده» ابو هریره گفت: «چرا خبرش نکنی؟» گفت: «هر چند وی به مرگ اندوه ندارد، لکن من نخواستم بر اندوه وی بیفزایم»

روز سوم حضرت با یاران به‌سرای آل‌مغیره رفت و پرسید: «آیا از شما کسی رحلت کرده؟» گفتند: «نه» حضرت فرمود: «به خدا قسم مرگ به‌خانه شما آمده و بهترین کس شما را ربوده» مغیره پرسید: «ای رسول خدا این غلام کم شأن‌تر و گمنام‌تر از آنست‌که مانند شما بزرگواری یاد او کند» حضرت فرمود: «هلال در آسمان‌ها شناخته شده و در زمین ناشناخته است، دوستان خدا در زمین مجهول و در آسمان‌ها معروفند؛ غیرت حق نگذارد که ایشان از پرده عزت بیرون آیند که خداوند فرمود دوستان در پرده‌اند و جز من کسی آنها را نمی شناسد» آنگاه رسول خدا در چهره آن‌دوست خدا نگریست، قفس تن را از مرغ جان تهی دید که مرغ امانت به آشیان ازل بازرفته بود.

به دوستی‌ات بمیرم به ذکر زنده شوم

شراب وصل تو گرداندم ز حال به‌حال

در آن‌حال چشمان رسول خدا پر آب شد و فرمود: «ای مغیره‌! خداوند در زمین هفت نفر دارد که به واسطه وجود آنان باران می‌بارد و گیاه زنده می‌شود و می‌میرد و این غلام سیاه بهترین آن هفت نفر بود» آنگاه فرمود: «برادران در شست و شوی برادر خود برآیید» برخی یاران پیش آمدند؛ حضرت فرمود: «روز، روز غلامان و کار، کار مولایان است»؛ سلمان فارسی و بلال حبشی در پیش رفتند و او را شست و شو دادند آری خوش بوَد داستان دوستان گفتن و قصهٔ دل‌افروز جانان خواندن.

در شهر دلم بدان گراید صنما

گر قصهٔ عشق تو سر آید صنما

ادامه‌ی سخنان پیر طریقت

  1. بخش ۷۲پیر طریقت را از انفاس نیک بختان و بدبختان و فرق میان آنان پرسیدند، گفت: نفس بدبخت دود چراغی است کشته در خانه ای تنگ و بی در و نفس نیک بخت چشمه ایست روشن و روان در بوستانی آراسته به بر
  2. بخش ۷۳پیر طریقت گوید: خدایا نور دیده آشنایانی روز دولت عارفانی چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی آسایش سینه محبانی نهایت همت قاصدانی مهربانا حاضر نفس واجدانی سبب دهشت والهانی نه بچیزی مانی که گویم چنانی آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی جانهای جوانمردان را عیان
  3. بخش ۷۴پیر طریقت گوید: سبب ندیدن نادانی است اما با سبب ماندن شرک است، از سبب برگذر تا به مسبب رسی، در سبب دل مبند تا در خود برسی، عارف را نه چشم بر لوح است نه بر قلم نه بسته حوا است و نه اسیر آدم عطشی دارد دائم هر چند قدحها دارد مادام، ای مهیمن اکرم و ای مفضل ار
  4. بخش ۷۵پیر طریقت گوید: خدایا، در سر گریستنی دارم دراز ندانم که از حسرت گریم یا از ناز؟ گریستن از حسرت نصیب یتیم است و گریستن شمع بهر ناز، از ناز گریستن چون بود؟ این قصه ایست دراز اهل خدمت دیگرند و اهل صحبت دیگر، اهل خدمت اسیران بهشتند و اهل صحبت امیران بهشت! اسی
  5. بخش ۷۶پیر طریقت گوید: خدایا جلال عزت تو جای اشارت نگذاشت و محو و اثبات تو راه اضافت برداشت تا کم گشت آنچه بنده در دست داشت، خداوند از ان تو میفزود و زان رهی (بنده) می کاست تا آخر آن ماند که اول بود راست!
  6. بخش ۷۷پیر طریقت گوید: سبب ندیدن نادانی است اما با سبب ماندن شرک است بهشت در میان ندیدن بی شرعی است اما با بهشت ماندن دون همتی است از روی احکام شریعت اگر کسی در غاری نشیند که راهگذر مردم بر او نبود، و آنجا گیاه هم نباشد در آنحال و در آنجا توکل حرام است که او در
  7. بخش ۷۸پیر طریقت گوید: هیچکس این راه را نبرید تا سه چیز بهم ندید؛ از سلطه نفس رسته دل با مولی بسته و سر به اطلاع حق آراسته
  8. بخش ۷۹پیر طریقت گوید: الهی این چه بتر (بدتر) روزیست؟ ترسم که مرا از تو جز حسرت نه روزی است خدایا می لرزم از آنکه نه ارزم چه سازم جز آنکه میسوزم تا از این افتادگی برخیزم! خداوندا از بخت خود چون پرهیزم و از بودنی کجا گریزم؟ و تا چاره را چه آمیزم؟ و در هامون کجا گ
همه‌ی سخنان پیر طریقت ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.